|
"حمید مصدق خرداد 1343" *من به تو خندیدم
اگر روزی کسی از من بپرسد ، که دیگر قصدت از این زندگی چیست ؟ بدو گویم که چون می ترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست من آن دم چشم بر دنیا گشودم که بار زندگی بر دوش من بود چو بی دلخواه خویشم آفریدند ، مرا کی چاره ای جز زیستن بود ؟ من اینجا میهمانی ناشناسم ، که با نا آشنایانم سخن نیست به هر کس روی کردم آوخ ! مرا از او خبر ، او را ز من نیست حدیثم را کسی نشنید ، نشنید درونم را کسی نشناخت ، نشناخت براین چنگی که نام زندگی داشت ، سرودم را کسی ننواخت ، ننواخت همه گفتند عیب از دیده ی توست چهان را بد چه بینی که زیباست ندانم راست است این گفته یا نه ولی دانم که عیب از هستی ماست چه سود از تابش این ماه و خورشید که چشمان مرا تابندگی نیست جهان را گر نشاط زندگی هست ، مرا دیگر نشاط زندگی نیست .
با توام ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل ! ای آرامش ساحل ! با توام ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیفهای آفتابی ! ای کبود ِ ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ! با توام ای شادی غمگین ! با توام ای غم ! غم مبهم ! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش... نه ، جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما باش
شـــعـرهـایم را ببـیــــن از بــس نبــودی مرده اند
شب نوزدهم ماه رمضان شب ضربت خوردن حضرت علي (ع) بر عموم
مسلمانان خاصه شيعيان تسليت باد. در شب قدر از روح بلند مولي علي (ع) براي
درك فضيلت شب قدر استمداد مي طللبيم.
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود: منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى (شما
را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوثتان
ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:
.: ليلة القدر خير من الف شهر :. .:: شب قدر از هزار ماه برتر است ::. درحديثي طولاني از پيامبر(ص)مي خوانيم كه موسي (ع)به خدا عرض كرد: خدايا...مقام قربت را خواهانم پاسخ آمد:قرب من در بيداري شب قدر است عرضه داشت:پروردگارا...رحمتت را خواستارم پاسخ آمد:رحمت من در ترحم برمساكين در شب قدر است گفت:خدايا...جواز عبور از صراط را مي خواهم پاسخ آمد: رمز عبور از صراط،صدقه در شب قدر است عرض كرد:خدايا... بهشت ونعمت هاي آن را مي طلبم پاسخ آمد:دست يابي به آن در گرو تسبيح گفتن در شب قدر است عرضه داشت:پروردگارا... خواهان نجات از آتش دوزخم پاسخ آمد:رمز نجات از دوزخ استفار در شب قدر است در پايان گفت:خدايا... رضاي تو را مي طلبم پاسخ آمد: كسي مشمول رضاي من است كه در شب قدر نماز بگذارد منبع:وسائل الشيعه جلد8صفحه۲۰
سلام دوستان خوبم بعد از یه غیبت نسبتا طولانی ، تونستم برگردم ، امیدوارم که منو فراموش نکرده باشید و باز هم شاهد حضور سبزتون باشم روز سه شنبه 25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوریه ، می خواستم بیوگرافی کوتاهی از عطار اینجا بیارم که دیدم کیه که عطار نیشابوری رو نشناسه ؟ به خاطر همین به قطعه شعری از این شاعر بلند مرتبه بسنده می کنم امیدوارم که خوشتون بیاد :
عمري به
هوس گذاشتي خيز و برو سر بر که و مه
گذاشتي خيز و برو
داني تو
که هر که زار ناچار بمرد به از من و
از همچو تو بسيار بمرد
از مال
جهان جز جگري ريشم نيست اينست و جز اين هيچ
کم و بيشم نيست
از خويشتن
و خلق به جان آمده ام يک ذره دل خلق و سر
خويشم نيست
آنکس که
تمام متقي خواهد بود ايمن بدنش ز احمقي
خواهد بود
جز دردم
واپسين نگردد روشن تا خواجه سعيد يا
شقي خواهد بود
شب نيست که خون از دل غمناک
نريخت
روزي نه که آب روي من پاک نريخت
يک شربت
آب خوش نخوردم همه عمر تا باز ز راه ديده بر خاک
نريخت
گفتم دل و
جان بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو
که باشي که کني ياد مرا کان من بودم که بي
قرارت کردم
مشت می كوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی با شما هستم این درها را باز كنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر كوهی دل صحرایی كه در آنجا نفسی تازه كنم آه ... می خواهم فریاد بلندی بكشم كه صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند كسی كه نیازی به تنفس دارد مشت می كوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد كند از شماها- خفته ای چند -
السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا ابوالفضل ایام شهادت باز آمد... باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
آنانکه عباس را خدای خود می دانند کفرش به کنار عجب خدایی دارند اونا یوسف و دیدن همه دستارو بریدن اگه عباس و میدیدن سراشونم می بریدن
چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم گر سوختنم باید، افروختنم باید صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان برخیزم و بگشایم ، بند از دل پرآتش چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند ه.الف.سایه شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.
|
درباره گلبهار![]()
Homeنگین برگ بی برگی ( نازنین جون ) قالب وبلاگ : پرشین بلاگ حاج نوید صلواتی پل عاشقی یه پوتین یه پلاک واژگون خیال برهنه (ک.باران) هر چی دلت بخواد پونه تنها ××^^18ساله ها بیان تو ^^×× روزهای بی تو بودن (سایه زندگی) دوست داشتن دست های تو محمدرضا MRTTTTT آتلیه عکس ضیافت دوچرخه سوار یه خلوت همیشگی (سعید) مطالب جدید ( سید حسین ) نفرین به تو و عشق تو (یاسر) قالب های نایت اسکین کاربران آنلاین: بازديدها : |